تبلیغات
جان مشتاق - نفس
جان مشتاق
هزارتوی روح من
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM


امشب  بنا به دلایلی اوضاع روحی خوبی نداشتم ودنبال یه روزنه بودم تا روحم نفس بکشه .

رفتم یه دفتر پیش نویس برداشتم  و اون کتاب جیبی ریاضی 

(که گذاشتم دم  دستم وهر از مدتی میرم سراغش )

وبرداشتم و نشستم چندتا تمرین ریاضی حل کردم.

اتفاقا قسمتهای جبر بود که همیشه زمان مدرسه خیلی دوسش داشتم

حل کردم ....حل کردم......حل کردم


آخییییییییییییییش. راحت شدم.روحم نفس کشید.غبار از روی ذهنم برداشته شد....

الان تو مغزم هوا ، هوای بعد بارونه....شفاف و شاد و مرطوب وخنک....

فقط باید نفس کشید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 7 آذر 1392 :: نویسنده : سیمرغ ...
دوشنبه 18 آذر 1392 01:33 ب.ظ

زندگی یک اثر هنریست نه یک مسله ریاضی بهش فکر نکن:ازش لذت ببر...
سیمرغ ...اره خب .یه جا خوندم از لحظه لحظه زندگی لذت ببر مثلا از خنکی پشت بالشآدم فلسفه زندگی از یادش میره
دوشنبه 18 آذر 1392 01:26 ب.ظ
حالا به من بگو دو به اضافه ی دو مغزم هنگ می کنه
سیمرغ ...اختیار دارین خانم شما خیلی هم ذهن فعالی دارین
سه شنبه 12 آذر 1392 01:15 ب.ظ
سلام.من ازریاضی چیزی نمیفهمم.ولی باشماهم عقیده هستم
سیمرغ ...متشکرم رز عزیز
شنبه 9 آذر 1392 02:10 ق.ظ
ذهن گاهی نیاز به وسیله ای برای آرام شدن دارد. این وسیله می تواند حل مسئله ریاضی و یا بافتنی و یا بازی های دوران کودکی باشد
سیمرغ ...آره انگار خونه ی کودک درون توی ذهنه نه دل !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من روح عجیب غریبی دارم!!
یعنی همونقدر که از یک نقاشی لذت می برم
از حل کردن یک مسأله ریاضی هم لذت می برم.
وهمونقدر که شعرهای عرفانی ممکنه اشکمو در بیاره
،خواندن ژنتیک به شوقم میاره.
پس در این وبلاگ مطالب متنوعی خواهم نوشت:
ریاضیات،فیزیک،نجوم،فلسفه،هنر،
موسیقی،حقوق،ارتباطات،محیط زیست،
ژنتیک،آشپزی،مدیریت ،روانشناسی
و.......سایر علایق من..
مدیر وبلاگ : سیمرغ ...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Online User
داستان روزانه