تبلیغات
جان مشتاق - رضایت
جان مشتاق
هزارتوی روح من
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM





تو همین نوروزبا جمعی از آشنایان رفته بودیم گردش.وسط همه بحثها،حرفهای مالی و اقتصادی هم پیش اومد

یکی از حضار معلم رسمی آموزش پرورش بود.گفت بعد بیست سال کار کردن ،حقوق من روزی سی و هفت هزار تومن هست.در حالی که من یه بیماری داشتم مجبور شدم حقوق یک ماهمو بدم برای یک شب بستری شدن تو بیمارستان و یک عمل جراحی معمولی و کوچک.

یکی دیگه از حضارکه به صورت شرکتی در یکی از ارگانهامشغول به کار بود با قیافه حق به جانب و معترضی گفت ما چی بگیم؟ حقوق ما کارگریها، روزی کمتر از بیست هزار تومن هست در حالی که چون وقت و کمک نداشتم برای انجام تمیزسازیهای خونه، مجبور شدم از شرکتهای کاریابی یک نفر برای کمک بیارم که  ساعتی شش هزار تومن ازم دستمزد گرفت ینی دو برابر حقوق خودم .

یکی دیگه از حضارکه با مدرک فوق لیسانس استاد حق التدریسی دانشگاه پیام نور شهر کوچک خودشون بود، با چهره غمگین وسرشار از افسوس و تأسف گفت من یک ترم رفتم تدریس کردم چهارروز درهفته چهارصد تومن بهم دادند .میشه روزی سه هزار تومن!!!!!!!!!



خلاصه فارغ از این که واقعا ً حقوق ودستمزد ها برای سپری کردن یک زندگی کافی هست یا نه ، یه نکته ریزتر اینجاهست و اونم اینکه هیچکی راضی نیست .......


چگونه میشه به رضایت درونی رسید؟

به نظر میاد رضایت درونی چیزی بیشتر از ثروت نیاز داره، اون چیه؟






نوع مطلب :
برچسب ها : رضایت، حقوق، امور مالی، اقتصادی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 7 فروردین 1393 :: نویسنده : سیمرغ ...
جمعه 29 فروردین 1393 12:06 ق.ظ
به زمین تا که رسیدی همه جا زیبا شد

هرچه گل بود شکفت و دل باران وا شد

هر فرشته به تو یک نام بهشتی می داد

آسمان دید که مجموعه ی آن “زهرا” شد

گفت آهسته که خورشید بتابد همه جا

این چنین نام تو اعلام به یک دنیا شد

رسمشان بود عرب ها که به گُل پشت کنند

رحمت آمدنت مژده ی”اعطینا” شد

یک شب آویخته شد چادرت از عرش خدا

عطر رویایی آن قسمت مریم ها شد

عشق هنگام نمازت به تماشا آمد

وندرین دایره، سرگشته ی پابرجا شد

روز میلاد شما بود و دلم خواست، غزل

عرض تبریک قشنگی بشود، آیا شد؟


سیمرغ ...
پنجشنبه 14 فروردین 1393 11:46 ب.ظ
شهر، آبستن غم هاست خدا رحم کند

شهر، این بار چه غوغاست خدا رحم کند

بوی دود است که پیچیده کجا می سوزد ؟

نکند خانه مولاست، خدا رحم کند

هیزم آورده که آتش بزنند این در را

پشت در حضرت زهراست خدارحم کند

همه جمعند و موافق که علی را ببرند

و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند

غزلم سوخت دلم سوخت دل آقا سوخت

روضه ی ام ابیهاست خدارحم کند...
سیمرغ ...
دوشنبه 11 فروردین 1393 12:34 ق.ظ
سلام.رضایت درونی باشناخت خودومحیط وامکانات به همراه قناعت ودیدن زیردستان وفقراوتوکل برخداممکن است
سیمرغ ...سلام.راست میگیدشناخت خود خیلی مهمه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من روح عجیب غریبی دارم!!
یعنی همونقدر که از یک نقاشی لذت می برم
از حل کردن یک مسأله ریاضی هم لذت می برم.
وهمونقدر که شعرهای عرفانی ممکنه اشکمو در بیاره
،خواندن ژنتیک به شوقم میاره.
پس در این وبلاگ مطالب متنوعی خواهم نوشت:
ریاضیات،فیزیک،نجوم،فلسفه،هنر،
موسیقی،حقوق،ارتباطات،محیط زیست،
ژنتیک،آشپزی،مدیریت ،روانشناسی
و.......سایر علایق من..
مدیر وبلاگ : سیمرغ ...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Online User
داستان روزانه