تبلیغات
جان مشتاق - عدالت کودکانه
جان مشتاق
هزارتوی روح من
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM




دخترم (معرف حضور که هست : پنج سالشه ) با دختر خاله ش یک سالی تفاوت سنی دارند وخیلی همو دوست دارند و بهم وابسته هستند. دخترخاله جان یه دونه تل به دخترم هدیه داده بود
واونم  مدام این تل رو میزد تو موهاش.بس که دوسش داشت.
...........




یه شب دخترم رفته بود خونه خواهرم .دختر خاله ی با مهر و محبت ، شروع کرده بود به گریه زاری که باید امشب خونه مون بخوابی.دخترمن هم از اون ورنشسته بود به گریه زاری که میخوام  برم خونه خودمون بخوابم.

خلاصه دختر خاله هم برای تلافی ، تلی رو که هدیه داده بود پس گرفته بود ازش..........


دیدم وقتی دخترم  اومد خونه با صدای بلند گریه میکردو غر میزد وقتی پرسیدم ،گفت:  من رفتم خونه شون کلی باهم حرف زدیم.کلی بازی کردیم.کلی چیز خوردیم.کلی خندیدیم..........ولی حالا میخواد به زور منو بخوابونه خونه شون .....خب من دوس دارم خونه خودمون بخوابم

منم گفتم حالا چرا گریه میکنی؟

دخترم همچنان با دهن باز و صورت خیس از اشک گفت : آخه تلم رو ازم گرفت

منم بغلش کردم و دلداریش دادم.گفتم: اون کوچولوتر از تو هست.تو عاقلتری .اشکال نداره.حالا خودم برات یه تل خوشکل میخرم

ولی باز دلش آروم نشد..........

با های های گریه گفت : حالا که اینجوری شد منم میرم یه تل میخرم بهش هدیه میدم بعد ازش پس میگیرم!!

..................

این وسط من روده بر از خنده
دخترم غرق اشک و آه ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 خرداد 1393 :: نویسنده : سیمرغ ...
دوشنبه 19 خرداد 1393 02:16 ق.ظ
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید کنیز خانه زهرا کنی مرا

میلاد قائم آل محمد(ص)بر شما مبارک باد
سیمرغ ...
شاید این جمعه بیاید

شاید
دوشنبه 19 خرداد 1393 02:16 ق.ظ
الهی که من فدای دختر گلمون و عدالت عادلانه ش بشماصلا" هم خنده نداره خانووووووووووووووم
سیمرغ ...زنده باشی عزیزم. اینقد از این رفتارا داره که خودش جدی جدی بهش میپردازه و من خنده م میگیره که نگو
جمعه 16 خرداد 1393 09:18 ق.ظ
دارم آرشیو وبلاگ های خوب و جذاب رو جمع می کنم یه سر بهم بزن وبلاگت رو ثبت کن صفحه ای که ساختم بازدید بالایی داره
سیمرغ ...
یکشنبه 11 خرداد 1393 02:35 ب.ظ
ادامه مطلب کجاست؟
سیمرغ ...سلام ادامه مطلب توی (باقی داستان رو در ادامه مطلب بخونید) هست گلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من روح عجیب غریبی دارم!!
یعنی همونقدر که از یک نقاشی لذت می برم
از حل کردن یک مسأله ریاضی هم لذت می برم.
وهمونقدر که شعرهای عرفانی ممکنه اشکمو در بیاره
،خواندن ژنتیک به شوقم میاره.
پس در این وبلاگ مطالب متنوعی خواهم نوشت:
ریاضیات،فیزیک،نجوم،فلسفه،هنر،
موسیقی،حقوق،ارتباطات،محیط زیست،
ژنتیک،آشپزی،مدیریت ،روانشناسی
و.......سایر علایق من..
مدیر وبلاگ : سیمرغ ...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Online User
داستان روزانه