جان مشتاق
هزارتوی روح من
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



مادربزرگم فوت کرد.خیلی دوستش داشتم.وجودش آرام بخش بود.باحرف زدن عادیش  اونقدر آروم و ریلکس میشدم

 که خوابم میگرفت.


توی قبرستان که بری اون همه آدم رو میبینی زیرخاک آرمیدند . اونقدر آروم و بیصدا ،اونقدر ثابت  و متین اونجا هستند

 انگار هیچوقت پیش ما و روی زمین نبودند.

انگار اونا نرفتند ،  موندگار شدند ما داریم میریم.

اونا به وضعیت متعادلی  رسیدند ما تعادل نداریم 

اونا تماشاگر هستند و ما بازیگریم






نوع مطلب :
برچسب ها : مرگ،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 مهر 1393 :: نویسنده : سیمرغ ...
سه شنبه 8 مهر 1393 01:17 ق.ظ
یا لطیف
خدا رحمتشون کنه
ان شالله در آغوش مهربان خداوند آرامش پیدا کنند.
تولد وبلاگتون هم مبارک.
سیمرغ ...متشکرم .
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من روح عجیب غریبی دارم!!
یعنی همونقدر که از یک نقاشی لذت می برم
از حل کردن یک مسأله ریاضی هم لذت می برم.
وهمونقدر که شعرهای عرفانی ممکنه اشکمو در بیاره
،خواندن ژنتیک به شوقم میاره.
پس در این وبلاگ مطالب متنوعی خواهم نوشت:
ریاضیات،فیزیک،نجوم،فلسفه،هنر،
موسیقی،حقوق،ارتباطات،محیط زیست،
ژنتیک،آشپزی،مدیریت ،روانشناسی
و.......سایر علایق من..
مدیر وبلاگ : سیمرغ ...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Online User
داستان روزانه

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic