تبلیغات
جان مشتاق - نوش
جان مشتاق
هزارتوی روح من
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM





دخترم غذا می خورد.تموم  که شد بهم نگاه کرد. گفتم نوش جونت.

بعد نماز تو جانمازم نشسته بودم .فکر میکردم.

اومد ونشست تو کنارم و گفت : مامان نوش جان یعنی چی؟

با خنده گفتم : یعنی انشاالله هر چی خوردی بره تو جونت،  بشه جزء بدنت ، بشه جزء گوشت و پوستت

چند دقیقه سکوت کرد و  گفت تو هم نوش جونت

پرسیدم : چی؟ من که چیزی نخوردم!

گفت : نماز خوندنت رو میگم!!!!!

منم جا خوردم و ذوق کردم و گفتم:  الهی الهی 


( می خواست یه کلمه تعارفی برای قبول شدن نماز من بگه ،بلد نبود، اینو گفت و لی خیلی قشنگ بود.

اینقد به جونم نشست که نگو.......)



پ ن :

شاید گفتن از عبادات به نظر ریا بیاد ولی نماز هم یکی از امور عادی و روزمره منه وبه عنوان چیز خاصی که باعث

امتیازی بین مردم بشه بهش نگاه نمیکنم.پس راحت راجع بهش حرف میزنم. وآرام بخش بودنش برام ثابت شده.

پس بهش پایبندم. امیدوارم همه بچشند و نوششون باشه

***************************************************
پ ن: 

 در گوش من صدای تو گوید که نوش نوش.......




نوع مطلب :
برچسب ها : نماز، نوش، ریا، عبادت، غذا، خاطره،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 مهر 1393 :: نویسنده : سیمرغ ...
دوشنبه 28 مهر 1393 07:25 ق.ظ

چقدر لذت بخشه وقتی دختر کوچیکه موقع نماز می آد رو دوش بابا...
هر کاری هم می کنی نمی ره پایین...
فقط می خنده و محکم آویزون می شه...
.
.
.
نمازتون مقبول درگاه احدیت...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

من روح عجیب غریبی دارم!!
یعنی همونقدر که از یک نقاشی لذت می برم
از حل کردن یک مسأله ریاضی هم لذت می برم.
وهمونقدر که شعرهای عرفانی ممکنه اشکمو در بیاره
،خواندن ژنتیک به شوقم میاره.
پس در این وبلاگ مطالب متنوعی خواهم نوشت:
ریاضیات،فیزیک،نجوم،فلسفه،هنر،
موسیقی،حقوق،ارتباطات،محیط زیست،
ژنتیک،آشپزی،مدیریت ،روانشناسی
و.......سایر علایق من..
مدیر وبلاگ : سیمرغ ...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Online User
داستان روزانه