تبلیغات
جان مشتاق - مطالب ابر خاطره
جان مشتاق
هزارتوی روح من
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
یه مطلب خیلی جالب در سایت فرادید:

کارشناسان آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که مادربزرگ‌ها نقشی بسیار
تاثیرگذار در دوام روابط زناشویی در هزاران سال گذشته داشته‌اند. 
 
به گزارش ایسنا، به گفته این کارشناسان، حمایت مادربزرگ‌ها شانس 
زنده‌ماندن نوه‌ها را افزایش داده است.
 
آنهایی که از نعمت داشتن مادربزرگ بهره‌مندند و خاطرات خوش دوران
کودکی‌شان با محبت آنان پیوند محکمی خورده، می‌دانند که زندگی بدون
 گرمای حضور مادربزرگ، یک موهبت بزرگ را کم دارد. 

اخیرا یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که مادربزرگ‌ها احتمالا نقشی بسیار 
موثر در استحکام روابط زناشویی و عاطفی زوج‌ها ایفا کرده‌اند. 

 
کارشناسان آکادمی علوم امریکا (PNAS) در گزارشی بر پایه نتایج این مطالعه 
با اشاره به تاثیر پررنگمادربزرگ‌ها در این زمینه تاکید کردند: این مسئله 
 البته از  نظر بیولوژیکی شاید چندان معنایی نداشته باشد اما حمایت 
مادربزرگ‌ها در مراقبت از نوه‌ها به ویژه پس از تولد آنان، همواره اهمیتی 
فوق‌العاده داشته و شانس زنده‌ماندن نوه‌ها را به طرز چشمگیری افزایش 
داده است. 
 
به نوشته متخصصان، نتیجه این حضور موثر این بوده که در طول 
دوران تکامل، ژن خانواده‌هایی بقا یافته که  در آنها مادربزرگ‌ها عمر 
طولانی داشته‌اند. 
 
این کارشناسان در گزارش خود همچنین نتیجه‌گیری کرده‌اند که
 مادربزرگ‌های یاری‌رسان، عاملی بوده‌اند که موجب شده‌اند تا مردان به 
همسران خود وفادار و پای‌بند بمانند. 
 
بنابر گزارش دویچه‌وله، دکتر «پیتر کیم»، یکی از نویسندگان این گزارش 
می‌گوید: نقش پررنگ مادربزرگ‌ها در حمایت از خانواده و پای‌بند کردن مردان
 به زندگی موجب شده تا در طول هزاران سال گذشته مردان به همسر
خود وفادار مانده و از وی دارای فرزند شوند.
 
به گفته «کریستن هاوک» کارشناس دیگر این گروه، دلیل اینکه زنان در 
گذشته تصمیم به داشتن تعداد بیشتری فرزند می‌گرفتند نه فقط به خاطر 
نان‌آور بودن مرد خانواده بلکه به دلیل حمایتی بوده که از جانب مادربزرگ‌ها 
دریافت می‌کردند. 




نوع مطلب :
برچسب ها : مادر بزرگ، خانواده، تکامل، خاطره، عکس،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 شهریور 1394 :: نویسنده : سیمرغ ...





دخترم غذا می خورد.تموم  که شد بهم نگاه کرد. گفتم نوش جونت.

بعد نماز تو جانمازم نشسته بودم .فکر میکردم.

اومد ونشست تو کنارم و گفت : مامان نوش جان یعنی چی؟

با خنده گفتم : یعنی انشاالله هر چی خوردی بره تو جونت،  بشه جزء بدنت ، بشه جزء گوشت و پوستت

چند دقیقه سکوت کرد و  گفت تو هم نوش جونت

پرسیدم : چی؟ من که چیزی نخوردم!

گفت : نماز خوندنت رو میگم!!!!!

منم جا خوردم و ذوق کردم و گفتم:  الهی الهی 


( می خواست یه کلمه تعارفی برای قبول شدن نماز من بگه ،بلد نبود، اینو گفت و لی خیلی قشنگ بود.

اینقد به جونم نشست که نگو.......)



پ ن :

شاید گفتن از عبادات به نظر ریا بیاد ولی نماز هم یکی از امور عادی و روزمره منه وبه عنوان چیز خاصی که باعث

امتیازی بین مردم بشه بهش نگاه نمیکنم.پس راحت راجع بهش حرف میزنم. وآرام بخش بودنش برام ثابت شده.

پس بهش پایبندم. امیدوارم همه بچشند و نوششون باشه

***************************************************
پ ن: 

 در گوش من صدای تو گوید که نوش نوش.......




نوع مطلب :
برچسب ها : نماز، نوش، ریا، عبادت، غذا، خاطره،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 مهر 1393 :: نویسنده : سیمرغ ...





معمولا کمد جا کفشی را جلوی در  آپارتمانها  قرار میدهند .و روی این جا کفشی ها گلدونهای کوچولو ، نقاشی های ز یبا و قاب عکسهای جالب میذارن تا مهمانها بفهمند صاحب خونه صاحب سلیقه  ومهمان نواز هست و روحیه لطیف و روی گشاده داره

توی یه آپارتمان جلوی در یکی از و.احدها ، کمد جا کفشی بود که یه اسکلت سر انسان روی اون قرار داده بودند از داخل یکی از چشماش یه موش بیرون اومده بود.از اون یکی چشمش یه سوسک ، و یه مار از سوراخ بینیش بیرون اومده بود رفته بود تو دهنش!!!!!!!!!!!جالبه که یه تل موی دخترونه هم گداشته بودند رو سرش!!!!!!!

بچه ها هی رد میشدند و می ایستادند نگاه میکردند .واکنشهاشون جالب بود.یکی می ترسید.یکی میخندید.یکی انگشت میکرد تو چشمش و بینیش و.......

یه پسر بچه شیطون و باهوش  خوب که وراندازش کرد و باهاش ور رفت اومد و از باباش پرسید:

بابا اینا که توی این خونه هستند آدم میخورند؟؟!!!!!!

 
واقعا استدلال خنده داری بود

تا قبل از شنیدن این حرف فکر میکردم حتما صاحب خونه میخواسته القا کنه که آدم فلسفی هست یا آدمی هست که دل از دنیا بریده یا شایدم یه شیطنت محض بوده. ولی بعدش که حرفای این بچه رو شنیدم بعد از کلی خنده ،به این فکر کردم که بچه ها چقدرجالب هستند همیشه مستقیم ترین نتایج به فکرشون میرسه!!!!!!!!
ینی واقعا این کار فقط ناشی از یک خشونت درونی فرد هست!





نوع مطلب :
برچسب ها : خشونت، خاطره، اسکلت، دنیا، آدمخوار، جاکفشی، بچه ها،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 مرداد 1393 :: نویسنده : سیمرغ ...


درباره وبلاگ

من روح عجیب غریبی دارم!!
یعنی همونقدر که از یک نقاشی لذت می برم
از حل کردن یک مسأله ریاضی هم لذت می برم.
وهمونقدر که شعرهای عرفانی ممکنه اشکمو در بیاره
،خواندن ژنتیک به شوقم میاره.
پس در این وبلاگ مطالب متنوعی خواهم نوشت:
ریاضیات،فیزیک،نجوم،فلسفه،هنر،
موسیقی،حقوق،ارتباطات،محیط زیست،
ژنتیک،آشپزی،مدیریت ،روانشناسی
و.......سایر علایق من..
مدیر وبلاگ : سیمرغ ...
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Online User
داستان روزانه